سيد ظهير الدين مرعشى

127

تاريخ طبرستان و رويان و مازندران ( فارسى )

علماء مهر كردند كاغذ را ، به جز احمد بن حنبل ، كه او را زجرها كردند ، و او آن كاغذ را مهر و نشان نكرد . غرض آن‌كه مأمون پدر خود هارون الرشيد را ملامتها كردى و به مدينهء طيّبه فرستاد . و على بن موسى الرضا عليهما السّلام را طلب نمود و نزد خود آورد و بر او بيعت كرد . آورده‌اند كه چون سلاطين غور ، غياث الدين و شهاب الدين ، به خراسان آمدند و نيشابور را مستخلص گردانيدند و به زيارت على بن موسى الرضا حاضر شدند فخر الدين رازى - كه استاد بنى آدم است - با تمامت علماى غور و غزنين و سلاطين عصر در آن مشهد مبارك حاضر شدند . در آنجا مكتوبى يافتند كه حضرت امام عليه السّلام در وقتى كه مأمون بر او بيعت كرده بود نوشته بود است . آوازهء بيعت مأمون با حضرت رضا عليه السّلام باعث اين شد كه سادات كه هميشه در فشار بودند ، روى به طرف رى و عراق نهادند . اين سادات از بنو اعمام و برادران و تمامى حسينى و حسنى بودند . چون اين دستهء بيست و يك نفرى به رى رسيدند ، از واقعهء قتل و شهادت حضرت رضا به وسيلهء مأمون كه به مكر و حيله آن حضرت را شهيد كرده مطلّع شدند . لا علاج براى حفظ خودشان پناه به كوهستان ديلمستان و طبرستان بردند . بعضىها در آنجا شهيد گشتند و مزار و مرقد ايشان معروف است . و بعضى در همان جا توطّن يافتند و اتباع ايشان باقى است . چون اصفهبدان مازندران در اوايل - كه اسلام قبول كردند - شيعه بودند و با اولاد رسول عليهم السّلام حسن اعتقاد داشتند ، سادات را در اين ملك مقام آسان‌تر بود و چون متوكل خليفه از دنيا رحلت كرد ، تفرقه ما بين فرزندان او بيفتاد ، و اين سبب شد كه سادات خروج كردند و از آن جمله سيدى بود در كوفه نامش يحيى بن عمر بن يحيى بن الحسين ابن زيد بن زين العابدين على بن الحسين بن على بن ابى طالب عليه و عليهم السلام . سيد مذكور در كوفه خروج كرد . و در مذهب زيديّه دعوى امامت نمود . و در گيلان او را يحيى عليه السّلام مىخواندند و او مرد فاضل و شجاع و بزرگ و عالم و متورّع و سخى بود .